دلم گرفته، دلم عجیب گرفته،
انگار آنچه که بر چنگ دل نواخته میشود، طنین دلتنگی را زمزمه میکند.
و اکنون بیش از هر وقت بیکس و تنها شدهام.
گرچه دست روزگار مرا با خلوت خود خو داده است امّا باز در آرزوی یک اتفاق زیبا میمانم،
در انتظار آمدن یک دوست،
و هنوز امید بستم به صدایی که مرا خواند و کسی که دستم گیرد
شاید از قعر حادثه خود را یابم
گرچه تنهایم و تنها خواهم بود امّا همواره کسی با من بود
ولی صد افسوس که من غافل از او، چشم بستم بر رحمت او.
ای خدای خوب!
من تو را خواهم و دانم که تویی محرم اسرار.
گرچه من غفلت کردم، تو مرا میبخشی.
من به امید همین بخشش تو خواهم بود.